شب... پیاده ای قدم می زد
آشفته .... پریشانی اش را ورق می زد
نفس ... نبود هیچ هوایی برای زیستن
اشک ... بی هیچ بهانه ای برای گریستن
مهتاب خندید و رفت
و من از ناتوانی خویش و دوری تو آشفته ام
ماندنت محال است و نماندنت بی پروا بگویم که نشدنی است
![]() |
![]() |
|
| به نام عاشق ترین عاشق |
|
دنیا به بطالت ابستن شده و ظلم را زاییده است از روح تو به کجا بگریزم؟ و از حضور تو کجا بروم؟ اگر بالهای باد سحر را بگیرم و در اقصای دریا ساکن شوم در انجا نیز سنگینی دست تو بر من است مرا باده ی سرگردانی نوشانده ای چه مهیب است کارهای تو چه مهیب است کارهای تو ............... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط ... |
|
|
2006/7/3
شب... پیاده ای قدم می زد آشفته .... پریشانی اش را ورق می زد نفس ... نبود هیچ هوایی برای زیستن اشک ... بی هیچ بهانه ای برای گریستن مهتاب خندید و رفت و من از ناتوانی خویش و دوری تو آشفته ام ماندنت محال است و نماندنت بی پروا بگویم که نشدنی است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
چوخوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی
مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 9:9 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
زمستون با همه قشنگياش رفتو جاش نوروز زشت اومد
عيدتون مبارك |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
غروب بی رنگی
غروب بی اسمی غروب دلتنگی است که قلبم را پاره میکند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط ... |
|
|
من و تو هم
کاری از پیش نخواهیم برد
وقتی فاصله ها را با سال نوری تخمین میزنند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط ... |
|
|
خسته, خسته, میگذشتم با دلی که لنگ میزد
از میان کوچه ای که زیر باران زنگ میزد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط ... |
|
|
سوار ساعت موجم در این کرانه ی سرخ
غریب قافله هستم به ان بهانه ی سرخ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط ... |
|
|
کیست این یار که در پرده ی اسرار خداست
ان که امشب اثری از نگهش بر دل ماست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط ... |
|
|
در صحرای خشک بی پناهی
از چشمه ی عشقت سیرابم کن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
صبح تو را
به طلوع خویش فرا میخوانم ای خفته ی زیبا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
عشق کبوتری است رها در اسمان شبنمی بر برگ لاله دردل کوه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط ... |
|
|
سلام خدمت دوستان عزیزم با تشکر از حظور گرم شما در این وب لطفا با یک جمله عشق رو معنی کنید بازم ممنون از حظور سبز شما
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:33 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را اينگونه به خاك ره ميفكن ما را ما در تو به چشم دوستي مي بينيم اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
وقتی دهکده ای می سوزد دودش را همه می بینند ، اما وقتی قلبی می سوزد شعله اش را کسی نمی بیند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را اينگونه به خاك ره ميفكن ما را ما در تو به چشم دوستي مي بينيم اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
بدترین شکل تنهایی ان است که
در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:8 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ،
اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند تبسم نگاه تو نشان عشقي آشناست ...! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:5 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،
نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست . پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
منشا اواز من و تو یکی است اگر جزیره ی متروک مرده ای باشد در ان نه باده نه گندم نه دوستی نه امید همین تو باشی و هر روز بخت دیدارت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
در اخرین دقـایـــــق امید و انتظار
بوی بهار میدهد این باغ بی بهار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
شور و شرم تاب و تبم رفته است
طعم لب از یاد لبم رفته است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
دلم شکسته تر از زلف دل فریبان است
دل شکسته نبینی شنیدن اسان است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
عمری به خطا اسیر اوهام شدیم
الوده عشق بی سر انجام شدیم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط ... |
|
|
با سایه ام در گوشه ای تنها نشستم
جان کندنم را تا سپیده میشمارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 بهمن1386ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
این وبلاگ تقدیم به کسی که بهترینم بود
////////////////////////////////////// با تشکر از حظور شما دوست عزیز در این وبلاگ امید وارم از مطالب این وبلاگ نهایت استفاده رو ببرید لطفا با نظرات انتقادات و پیشنهاداتتون منو راهنمایی کنید تا با استفاده از نظرات ارزشمند شما وبلاگی پر محتوا به شما دوستان عزیز ارائه دهم |
| پیوندها |
|
زندگی نشان زنده بودن است در خاموشي،فرياد هاست هورا در به در و عجل فرجه و سهل مخرجه در خاموشی,فریادهاست |
|
RSS
|